مه گل

نوشته شده در شنبه ۱ تیر ،۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

نوشته شده در شنبه ٤ آذر ،۱۳٩۱ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

 

 رئیس :
فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید
و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

بزرگراه :
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش‌های روز دنیا!

شب امتحان :
شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !
البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست

تحقیق :
Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !
بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !

گارانتی :
یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !
وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !
این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !

بیمه‌ عمر :
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته
تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !

قبولی در دانشگاه :
نتیجه‌ای است در کمال عدالت و انصاف که هیچ ربطی به رتبه‌ کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد !

سریال :
فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد …!

تلفن همراه :
وسیله‌ای ۴ ‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن!

گرانی :
واژه ای است زاده‌ توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!

مترو :
سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع عرق گلاب !
عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!!
سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده
و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …

عذرخواهی :
از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم
از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،
ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می‌شود!

خودپرداز :
دستگاهی‌ است که همیشه‌ خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد
و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است !
اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری
یهو میبینی کارتت رو قورت داد !

شناسنامه یا کارت ملی :
دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !
اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان
شناسنامه بدی کارت ملی میخوان
جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان
گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟
کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟
هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟

ایرانسل :
خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن !
برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !
برای زید داران نیز بسیار بسیار کاربرد دارد !

نوشته شده در شنبه ٤ آذر ،۱۳٩۱ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

نوشته شده در جمعه ٥ آبان ،۱۳٩۱ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند...

چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟

زخم ها بر دل کردند...

خون به چشمان شقایق کردند تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند...

ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است...

دل خوش سیری چند؟

صبر کن ای سهراب قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب...

قایقت جا دارد؟؟!؟

من از همهمه اهل زمین دلگیرم.

نوشته شده در جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳٩۱ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

نوشته شده در جمعه ۳ شهریور ،۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()

روزی خانواده لاک پشت ها تصمیم گرفتند به پیک نیک بروند.از آنجا که لاک پشت ها کند هستند ، هفت سال طول کشید تا برای سفرشان آماده بشوند!در نهایت ،آنها خانه را برای پیدا کردن جایی مناسب،ترک کردند.

بالاخره در سال دوم سفرشان توانستند جای مناسب پیدا کنند.آنها حدود شش ماه محوطه را تمیز کردند.اما وقتی سبد پیک نیک را باز و مقدمات را آماده کردند،فهمیدند که نمک نیاورده اند!

به نظر آنها، پیک نیک بدون نمک،فاجعه بود.پس بعد از بحث طولانی،جوان ترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.او سریع ترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

لاک پشت کوچولو ناله کرد و جیغ کشید . توی لاکش کلی بالا پایین پرید؛ولی در نهایت به یک شرط ماموریت را پذیرفت:هیچ کس نباید تا وقتی او برنگشته است،چیزی بخورد.خانواده قبول کردند و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.سه سال گذشت ولاک پشت کوچولو بر نگشت.پنج سال...شش سال...تا اینکه در سال هفتم غیبتش پیر ترین لاک پشت که دیگر نمی توانست گرسنگی را تحمل کند،اعلام کرد که قصد داردغذا بخورد. او ساندویچی را باز کرد .در این هنگام،لاک پشت کوچولو ناگهان فریادکنان از پشت یک درخت بیرون پرید:((دیدید!می دانستم که منتظر نمی مانید.حالا من نمک نمی آورم!)) 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط مه گل تهرانی نظرات ()


Design By : Pichak